تبليغاتX
انتهای زندگی


انتهای زندگی

!!!هنوز وقت هست همه چیز به انتها نرسیده!!!

این دردمشترک من وتوست که گاهی نمی توانیم درچشمهای یکدیگراتراق کنیم وفنجانی چای بنوشیم وردخوشبختی رابه هم نشان بدهیم.گاهی آنقدردیرمی آیی که حتی آخرین ستاره هم رفته است وصبح،همه ی خیابان هارابیدارکرده است.بالباس های خواب که نمی شودازغزل غزل های سلیمان گفت.این آه مشترک من وتوست که درحسرت قدم زدن درباغ بلورین عشق از سینه هامان برمی خیزد،بااین واژه های خسته که نمیشودترانه پرشورزندگی راسرود.

باچشمهایی که سروهاوقوهاراندیده اندکه نمی توان اشک شوق ریخت.من جهان راروی قفس یک پرستونقاشی میکنم،من همه دریاهاراپشت پلکهایم گردمی آورم،همه جنگل هاراروی پیراهنم جای میدهم.

آیاتومیتوانی برایم آوازی بخوانی که به یادبیدهای مجنون نیفتم؟

آیامیتوانی غریب ترین عاشق رابه من نشان بدهی؟

آیامیتوانی بگویی وقتی خسته ام کدام غزل حافظ راباید بخوانم؟

به من بگووقتی دلم گرفته است به کدام آیینه بایدخیره شوم؟!

این افسوس مشترک من وتوست که سراسرخانه رارنگی ازابهام زده است.دستان سفیدت رابه من بده تااندوه های کوچک راازروی قلبمان پاک کنم.آیینه ات رابه من بده تاخورشیدرابه هرجا که دلم می خواهدبفرستم.اگرلبخندت راساعتی به من بدهی،انگشتری به توخواهم دادکه هرروز گلی ازنگین آن بیرون بیایدوبه توسلام بگوید.

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 12:35 توسط آیسان| |

سلام وصدسلام دوباره به همتون.بازم من بایه مژدگانی دیگه اومدم حالا حدس بزنین این یکی چیه.امروزشونزدهم تیره ویعنی شونزده روزازتولدخودم گذشته.

امروزیه روزبزرگ دیگست ومن به عنوان یه رپروR&Bخوان وظیفمه که این اتفاق مهم روبه همه ی رپ دوستان ابلاغ کنم ویااینکه یادآوری کنم.

امروزتولدرضایاست.این میلادفرخنده رواول ازهمه به خودش وبعدازاون هم به همه ی شماهاتبریک میگم.من وسه تن ازدوستان به عنوان اعضای کوچکی ازرپرای این جامعه  برنامه ی مفصلی برای این تولدداریم.

بکس مااین روزبزرگ روتبریک میگه.

Cool Bax

Aysi Nice

Sahar Noiser

Hani Ocean

Ocean2

میدونم قدیمیه ولی آخه عکس جدیدنمیندازه که.

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 15:2 توسط آیسان| |

سلام...سلام...سلام....سلام به همه ی عزیزان ودوستان،چه کسایی که تازه وارداین وبلاگ شدن وچه کسایی که بیش ازیک باروارداین وبلاگ شدن ومنو میشناسن.

راستش امروزیه روزخاصه...یه روزخیلی خیلی خاص، هم برای من وهم برای خانواده وهم برای دوستان نزدیک

.

.

.

.

.

.

    اگه تونستید حدس بزنین امروز چه روزیه!!!!!!!  

.

.

.

.

.

.

    نتونستید؟بیشترفکرکنید!!!!!! 

.

.

.

.

.

    

باشه باباخودم میگم...امروزتولدمه،یکم تیره،خوشحال شدین؟خودم میدونم.

واماکلام آخر:تولدم مبارک.

حالاهمه باهم به افتخارمن بگین:Happy Birthday To You

                                                                                       

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 19:21 توسط آیسان| |

تبریک                                          تبریک

تبریک به همه ی دوست داران احمدی نژاد دوباره این انسان شریف و والاشدرئیس جمهوراین مملکت واقعا که عالیه

نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 17:50 توسط آیسان| |

احمدی نژاد              احمدی نژاد              احمدی نژاد

قابل توجه طرفداران خونگرم احمدی نژاد:

رای ما احمدی نژاد

حالا همه باهم:عشقه عشقه عشقه           احمدی نژادوعشقه

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:34 توسط آیسان| |

تورودوست دارم مثل حس نجیب خاک غریب

تورودوست دارم مثل عطرشکوفه های سیب

تورودوست دارم عجیب تورودوست دارم زیاد

چطورپس دلت میاد منوتنها بذاری

تورودوست دارم مثل لحظه ی خواب ستاره ها

تورودوست دارم مثل حس غروب دوباره ها

تورودوست دارم عجیب تورودوست دارم زیاد

چطورپس دلت میاد منوتنها بذاری

توی آخرین وداع وقتی دورم ازهمه

چه صبورم ای خدادیگه وقت رفتنه

تورومیسپرم به خاک تورومیسپرم به عشق

بروباستاره ها

تورودوست دارم مثل حس دوباره ی تولدت

تورودوست دارم وقتی میگذری همیشه ازخودت

تورودوست دارم مثل خواب خوب بچگی

بغلت میگیرم ومیرم به سادگی

تورودوست دارم مثل دلتنگی های وقت سفر

تورودوست دارم مثل حس لطیف وقت سحر

مثل کودکی توروبغلت میگیرم واین دل غریبمو

باتومیسپرم به خاک

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 19:50 توسط آیسان| |

نمی دونم ازکجاشروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو

نمی دونم چراقسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو

چراتواول قصه همه دوستم میدارن

وسط قصه میشه سربه سرمن می ذارن

تامی خوادقصه تموم شه همه تنهام می ذارن

میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تابایک نیش زبون بترکه وخراب بشه

تابیان جمعش کنن حباب بده سراب بشه

میتونم بازی کنم باعشق واحساس کسی

میتونم درست کنم ترس دل ودلواپسی

میتونم دروغ بگم تاخودموشیرین کنم

میتونم پشت دلاقایم بشم کمین کنم

ولی بااینهمه حرفابازمنم مثل اونا

یه دروغگومیشم وهمیشه وردزبونا

یه نفرپیدابشه به من بگه چیکارکنم

باچه تیری اونی که دوسش دارم شکارکنم

من بایدازچی بفهمم چه کسی دوسم داره

توی دنیااصلاعشق واقعی وجودداره؟

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 15:41 توسط آیسان| |

می دانم دیرکرده ام...می دانم خیابانها تمام شده اندوپاهای من هنوزنرسیده اند...می دانم بنفشه های پارسال دیگر برنمی گردند وعقربه ها حتی یک ثانیه هم منتظرنمی مانند...پاره های روحم روی دفترم است...هرچه دستم رادراز میکنم نمی توانم ستاره ای بچینم...هرچه جستجومیکنم نمیتوانم تورالمس کنم...می توان ازگل سرخی که درترانه هایم شکفته است پرسید...می توان ازهمه رهگذرانی که درپیاده روهای دلتنگی زیرباران مانده اندپرسید یانه... ازاولین پرنده ای که فردابیدار میشود پرسیدکه چقدر دلتنگ توام وامشب بیشتراز هرشب دیگر.

نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 18:25 توسط آیسان| |

دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه، چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه. تنها از خدا میخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه ی مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره. سال نو با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن بر شما و خانواده تان خجسته باد.


با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 13:46 توسط آیسان| |

به همین سادگی رفتی بی خداحافظی عزیزم سهم توشدروزتازه

سهم من اشک که بریزم به همین سادگی کم شدعمرگلبوته تودستم

گله ازتونیست میدونم خودم اینوازتوخواستم به جون ستاره هامون

توعزیزترازچشامی هرجاهستی خوب وخوش باش تاابدبغض صدامی

تورومحض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوستت ندارم

اینوبه خداگفتم به سختی من اگه دوستت نداشتم پای غمهات نمی موندم

واست اینهمه ترانه ازته دل نمی خوندم اگه گفتم بروخوبم واسه این بود

که می دیدم داری آب میشی...می میری اینوازهمه شنیدم دارم ازدوریت می میرم

تاکنارمن نسوزی ازدلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی

تورومحض خیره هامون که نفس نفس خداشد ازهمون لحظه که رفتی

روحم ازتنم جداشد توکه تنها نمی مونی من تنهارو دعاکن خاطراتمونگه دار

اما دستامورهاکن دستتواول عشق بسپرش به آخرین عشق

عشقی که پشت یه دیوارواسه چشمات گریه میکرد

گریه میکرد                                 گریه میکرد

نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 13:3 توسط آیسان| |

اگربه زور روزگاراز زندگیت میرم کنار

میرم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار

توگریه های زاروزارسپردمت به روزگار

این ازخودم گذشتموپارو خاطر خواهیم گذاشت

می خوای واست همین وسط داد بزنم

گریه کنم سرتوی دیوار بزنم

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 0:40 توسط آیسان| |

توجه کنید

توجه کنید

توجه کنید

رفقای اهل هنرورپ دوست:

اگه خیلی به این سبک موسیقی علاقه مندید حتما به

این وبلاگی که میگم برید.یه وبلاگ خفن رپ که مطمئن باشید

ازرفتن توش پشیمون نمی شین.

به این منظور رو آدرس زیر کلیک کنید.

http://www.rapkoshi.blogfa.com

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 18:11 توسط آیسان| |

یکی ازدوستان درخواست کردکه درمورد بیماری نقرس مطالبی گذاشته بشه که تواین قسمت درادامه ی مطلب گذاشتم.امیدوارم خوشتون بیادواستفاده کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 17:7 توسط آیسان| |

اگرمی توانستم فراموشت میکردم اما...تودرآبی آسمان به من لبخندزدی...تودرخوش آوازترین ترنم آبی آب به قلبم پاگذاشتی...تودر قشنگترین لبخند کودکانه به چشم نشستی...

تورابا نوای قلبم پذیرفتم... باآهنگ گوشنوازعشق..تومرا بامهرخواندی ومن...به مهمانی سفره ی محبتت آمدم اگرمیشدازیادت میبردم اما...توراباجوهر خونم درپنهانی ترین زوانی قلبم باسوزن تیز صبرحکاکی کردم...چگونه میشود نقشی راکه حک کرده ای پاک کردوازبین برد؟...من هرگز نمیتوانم...واقعیت این است که چنین چیزی راهم نمیخواهم...من به تومی اندیشم وتورابا هرآنچه که وجود داردمی پذیرم مگرعشق جزاین است؟................... آه.............ونمیدانم سرنوشت چه بازی بامن میکند ومن برای توبسان آب روان رودخانه زلالم...باورم کن وبامن مثل من باش.

نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 14:49 توسط آیسان| |

درادامه مطلب:


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 14:37 توسط آیسان| |

درادامه مطلب:


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 18:55 توسط آیسان| |

درادامه ی مطلب:

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 18:50 توسط آیسان| |

اگرمیدانستی که چقدردوستت دارم سکوت رافراموش میکردی٬تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد میکرد.

اگرمیدانستی که چقدردوستت دارم چشمهایم رامی شستی واشکهایم رابادستان عاشقت به باد می دادی.

اگرمیدانستی که چقدردوستت دارم نگاهت راتاابد برمن می دوختی تامن برسکوت نگاه تو٬ رازهای یک عشق زمینی راباخودبه عرش خداوندببرم...ای کاش می دانستی.

اگرمیدانستی که چقدردوستت دارم هرگزقلبم رانمی شکستی گرچه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانیست.

اگرمیدانستی که چقدردوستت دارم لحظه ای مرانمی آزردی که این غریبه ی تنها٬جزنگاه معصومت پنجره ای وجزعشقت بهانه ای برای زیستن ندارد.

ای کاش میدانستی...اگرمیدانستی که چقدردوستت دارم همه چیزرافدایم میکردی٬همه آن چیزها که بخاطرش یک عمررنج کشیده ای وسالهابرایش گریسته ای.

اگرمیدانستی که چقدردوستت دارم همه آن چیزها که دربندت کشیده رهامیکردی٬ غرورت را... قلبت را...حرفت را...

اگرمیدانستی که چقدردوستت دارم...دوستم میداشتی همچون عشق که عاشقانش رادوست میداردومراازاین عذاب رهامیکردی...ای کاش تمام اینهارامیدانستی!

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 18:38 توسط آیسان| |

چرادنیاپراز حادثه های وارونست...عاشق کسی میشی که عاشقی نمیدونه...

من به دنبال تو و تو به دنبال کس دیگه...هیچکدوم ازما دوتا به اون یکی راست نمیگه...

من واسه چشمای نازنین تویه دیوونم من دوستت دارم...من دوستت دارم...

ولی علتشونمیدونم...حالاکه میخوای بری...

حالاکه میخوای بری...بذارنگاهت بکنم چون یه باردیگه میخوام

این دلوساکت بکنم.

یه چیزی فقط بذار...یه چیزی فقط بذارروز تولدت هدیموبیارم بدم دست خودت...آدمافکرمیکنن آرزوهاشون خیلی قدداره...کاشکی فقط این بود اونا خیلی کساروکم دارن...

عاشق کسی میشن که عاشقاش فراوونه بین انتخاب عشقش ابریه که حیرونه

اونی روکه دوست داری چراتورودوست نداره

شایدم دوست داره ولی به روش نمیاره.

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 17:25 توسط آیسان| |


Design By : Night Skin